قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1274
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : تو به مداين بازگرد كه من به جانب رى مىروم . القصّه ، چون از بازگشتن ابو مسلم مأيوس گشت آنچه از منصور شنيده بود به او گفت . اتّفاقا ، در اين اثنا ، نامهء ابو داود ، كه از قبل ابو مسلم والى خراسان بود « 1 » ، به او رسيد ، بدين مضمون كه : « ما به مروانيان خروج نكرديم الّا به مصيبت اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله . اكنون بايد كه به هيچ وجه مخالفت امام جايز ندارى و بىرخصت او عزيمت خراسان نكنى . » القصّه ، ابو مسلم از فحواى نامهء ابو داود چنان فهميد كه بىرخصت ابو جعفر منصور او را به خراسان نخواهند گذاشت . بنابراين ، ابو مسلم عزيمت رفتن خراسان را فسخ نموده با خود قرار داد كه به ملازمت خليفه رود . پس به ابو حميد گفت : من عزيمت خراسان داشتم ، اكنون آن خيال را بر طرف ساخته قرار بر اين دادم كه ابو اسحق را به خدمت خليفه فرستم و بعد از مراجعت او متوجّه عتبه بوسى شوم . ابو حميد اين رأى را بسيار مستحسن داشته با ابو اسحق متوجّه دار الخلافه گشت . چون ابو اسحق به مجلس خليفه درآمد چندان الطاف پادشاهانه نسبت به خود و ابو مسلم مشاهده كرد كه متصوّر او نبود . بنابراين ، چون ابو اسحق مراجعت نموده نزد ابو مسلم آمد ، گفت : من هيچ چيز كه دليل بر بىعنايتى امير المؤمنين نسبت به تو باشد از وى فهم نكردم ، بلكه چندان تعظيم جانب تو مىكند كه زياده بر آن ممكن و متصوّر نيست . القصّه ، ابو اسحق آن مقدار افسون بر ابو مسلم خواند كه ابو مسلم فريفته شده عزيمت توجّه دار الخلافه را مصمّم گردانيد . پس ، پيرك به ابو مسلم گفت : چون عزم تو به رفتن مصمّم شده ، بايد كه به مجرّد رسيدن ، منصور را گردن زنى و با ديگرى بيعت كنى كه هيچ كس با تو مخالفت نخواهد كرد . و در تاريخ مسعودى مذكور است كه چون ابو مسلم متوجّه خراسان شد ، منصور ، جرير بن عبد اللّه بجلىّ « 2 » را ، كه در تدبير امور و خدم سلاطين نظير و عديل نداشت « 3 » و با ابو مسلم آشنايى قديم داشت ، پيش ابو مسلم فرستاد تا به مكر و حيله او را به دار الخلافه رساند . چون جرير نزد ابو مسلم آمد گفت : ايّها الأمير ، اگر تو بر اين وجه از دار الخلافه رويگردان شوى ،
--> - كفايت ، و بتمامى رسانيدى عنايت ، و رسانيدى بنهايت ! خويشتن سوختى ، و كار خويش پراكندى ، و كشتن خويش معاينه بديدى ! . . . ابو مسلم گفت : چه گمان مىبرى ؟ كار به كجا رسد ؟ پير گفت : . . . اگر به خراسان شوى سلامت مانى ؛ - زين الأخبار ، ص 121 . ( 1 ) . منصور در غياب ابو مسلم ، ابو داود را والى خراسان كرده بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 59 . و نام اصلى وى خالد بن ابراهيم بود ؛ - تاريخنامهء طبرى ، ج 1 ، ص 1068 . ( 2 ) . « بجلى » نسبت است به قبيلهء بجيلهء عرب ؛ - اللباب ، ج 1 ، ص 98 . ( 3 ) . گرديزى گويد : « . . . و اين جرير گربز گربزان بود ، و داهى بود ، كه او را همتايى نبود . » ؛ - زين الأخبار ، ص 122 .